تبلیغات
پایگاه فرهنگی مذهبی شهید آیت الله دستغیب - بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟ (فصل اوّل)
 
پایگاه فرهنگی مذهبی شهید آیت الله دستغیب
هیئت محبین قمر بنی هاشم

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) :

فاطِمَةُ بَضْعَةُ مِنّى فَمَنْ اَغْضَبَها اَغْضَبَنى .

1 ـ صحیح بخارى جلد 5 ، باب فضائل صحابه ، ص 36 ، و جلد 7 كتاب النكاح ، ص 47 چاپ مصر.

2 ـ صحیح مسلم جلد 7 ، باب فضائل صحابه ، ص 140 چاپ مصر.

3 ـ سنن ترمذى ، جلد 5 ، ص 359 چاپ مصر.

4 ـ سنن ابن ماجه ، جلد 1 ، كتاب النكاح ، باب 56 چاپ مصر.

5 ـ سنن ابى داوود جلد 1 ، كتاب النكاح ، ص 478 ، چاپ مصر.

6 ـ مسند احمد ، جلد 4 ، ص 5 ، ص 326 چاپ مصر

و دهها منبع معتبر دیگر اهل سنت .

فَهَجَرَتْ اَبابَكر ... فَلَمْ تَزَلْ مُهاجِرَةً لَهُ حَتى تَوُفّیَتْ .

فَغَضَبَتْ فاطِمَةُ رَضىَ اللّهُ عَنْها وَ هَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِمْهُ حَتى ماتَتْ

1ـ صحیح بخارى ، ج 4 ، كتاب فضل الجهاد و السیر ، باب الخمس ، ص 96 و جلد 5 باب غزوة خیبر ، ص 177 و جلد 8 كتاب الفرائض ، ص 185 چاپ مصر.

2 ـ صحیح مسلم جلد 5 كتاب جهاد و السیر ، باب قول النبى (صلى الله علیه وآله وسلم) ما تركنا فهو صدقه ، ص 154 .

3 ـ السنن الكبرى بیهقى ، كتاب قسم الفئ و الغنیمه جلد 6 ص 300 چاپ هند .

4 ـ سنن ترمذى ج 4 ، كتاب السیر ، باب 44 شماره حدیث 1609 چاپ مصر .

5 ـ مسند احمد ج 1 ، ص 6 و 9 چاپ مصر

و دهها منبع معتبر دیگر اهل سنت.

برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

هجوم بردن مأمورین خلیفه به خانه امیرالمؤمنین (ع) و تهدید به آتش زدن خانه

اكنون موضوع اوّل یعنى هجوم آوردن مأمورین خلافت به خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) جهت بردن ایشان براى بیعت و تهدید كردن به آتش زدن خانه با اهل آن در صورت خوددارى از بیعت را مورد بررسى قرار مى دهیم.

این مسأله در منابع معتبر اهل سنّت و شیعه آمده و از قدیمى ترین كتب تاریخى اهل سنّت گرفته تا تألیفات دانشمندان معاصر با تفاوت مختصرى نقل شده است، البته نسبت ناقلین در بین قدماء بیش از متأخرین است.

ولى قبل از آنكه به نقل اقوال دانشمندان اهل سنت در این زمینه بپردازیم ناگزیریم این نكته را یادآور شویم.

و آن اینكه دانشمندان تراجم و فهرست نویسان براى بعضى از قدما تألیفاتى را ذكر مى كنند كه امروزه ما به آنها دسترسى نداریم و این آثار در اثر حوادث روزگار از بین رفته است و اكنون همه آثار قدما را در دست نداریم و تنها از طریق كتابهاى موجود مى توانیم به نام آن كتب و احیاناً به برخى از مطالب آنها دسترسى پیدا كنیم. یا مى بینیم كه بعضى از نویسندگان چیزهایى را از كتب قدما نقل مى كنند كه ما فعلاً از آنها اثرى در آن كتب نمى یابیم و ممكن است تصرّفى در آن كتابها صورت گرفته باشد.

و این مسأله امر تحقیق را مشكل كرده است به عنوان نمونه :

الف : عبدالقاهر بغدادى متوفاى 429 ، عبدالكریم شهرستانى متوفاى 548 و صلاح الدین خلیل الصفدى متوفاى 764 هنگام بحث از عقاید ابراهیم بن سیّار معروف به نظّام متوفاى 231 یكى از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاهظ مى نویسند : « پیامبر بر خلافت على بن ابى طالب(علیه السلام)تصریح نمود و به گونه اى كه بر كسى مشتبه نشود آن را اظهار كرد ولى عمر آن را كتمان كرده و در سقیفه متولى بیعت براى ابوبكر شد... تا اینكه مى گویند: كه او معتقد بود عمر چنان فاطمه(س) را زد كه فرزندش (محسن) سقط شد و فریاد مى كشید كه خانه را با اهل آن آتش زنید در حالى كه در خانه نبود مگر على، فاطمه، حسن و حسین ... (3).

متأسفانه با تتبعى كه كردیم مستقیماً به عقاید نظّام دسترسى پیدا نكردیم.

ب: علامه حلى متوفاى 726 ، علامه شیخ حرالعاملى متوفاى 1104 و قاضى نورالله التسترى المستشهد 1019 مسأله تهدید عمر به آتش زدن خانه را از واقدى ـ محمدبن عمربن الواقد ـ متوفاى 206 نقل مى كنندالبته ایشان نگفته اند این مطلب در كدام یك از كتب واقدى است.

ج: همچنین علامه حلّى و شیخ حرالعاملى و قاضى نورالله تسترى از كتاب غرر ابن خذابه نیز همین مطلب را نقل مى كنند.

ولى متأسفانه نتوانستیم به چنین كتابى دست پیدا كنیم.

د: على بن یونس عاملى متوفاى 877 از بلاذرى نقل مى كند كه عمر حضرت فاطمه (س) را بین در و دیوار قرار داد به گونه اى كه محسن بر اثر ضربه از بین رفت.(4)

ولى ما این مطلب را در انساب الاشراف چاپهاى فعلى نیافتیم.

هـ: حافظ گنجى شافعى متوفاى 658 و رشیدالدین ابن شهر آشوب متوفاى 588 از معارف ابن قتیبه نقل مى كنند كه محسن بر اثر ضربه قنفذ درگذشت.

در صورتى كه در المعارف چاپهاى فعلى چیزى در این موضوع دیده نمى شود.

( مرحوم علامه امینى (ره) در الغدیر جلد 2 صفحه 65 با ذكر نمونه اى تحریف در نسخه هاى المعارف را اثبات كرده اند.)

پس از بیان این نكته اینك با رعایت ترتیب تاریخى به آوردن برخى از منابع و مدارك اهل سنت كه به آنها دسترسى داشته ایم مى پردازیم.

1 ـ عبدالله بن محمد بن ابى شیبه متوفاى 235 در المصنف فى الاحادیث و الآثار از زیدبن اسلم از پدرش نقل مى كند : « وقتى كه براى ابوبكر پس از رحلت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بیعت گرفته شد على (علیه السلام) و زبیر به خانه فاطمه (س) تردد داشتند و در امورشان با هم مشورت مى كردند هنگامى كه این خبر به عمر رسید بر فاطمه وارد شد و گفت اى دختر رسول خدا به خدا قسم كسى از مردم نزد من محبوبتراز پدرت نبوده و اكنون كسى از مردم محبوبتر از شما نیست ولى به خدا قسم این مانع نمى شود اگر بار دیگر این گروه در اینجا جمع شوند دستور دهم خانه را با آنان بسوزانند وقتى كه عمر خارج شد فاطمه نزد آنان رفت و گفت كه عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر دوباره برگردید خانه را با شما بسوزاند به خدا قسم او به سوگندش عمل مى كند پس اینجا را ترك كنید ، آنها خانه را ترك كردند و دیگر بر نگشتند تا اینكه با ابوبكر بیعت كردند.(5)»

2 ـ احمد بن یحیى معروف به بلاذرى متوفّاى سنه 279 مى نویسد:

ابوبكر به سراغ على(علیه السلام) براى بیعت فرستاد، و على امتناع نمود پس عمر آمد و با او شعله اى از آتش بود، و فاطمه(س) در درِحجره با او روبرو مى شود و مى گوید: اى پسر خطاب آیا آمدى خانه ام را بسوزانى؟ گفت: آرى، چون این مهمترین چیزى است كه پدر تو آورده است...

3 ـ امام المورّخین محمّد بن جریر طبرى متوفاى سنه 310 در تاریخ معروفش چنین مى نویسد:

اتى عُمر بن الخطّاب منزل على وفیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین فقال: «واللّهِ لاَُحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ او لَتخْرجُنَّ اِلى الْبَیعة».

عمر به منزل على آمد و در آن خانه طلحه و زبیر و جمعى از مهاجرین بودند عمر گفت: «به خدا قسم یا خانه را بر شما آتش مى زنم و یا اینكه بیرون مى آیید و بیعت مى كنید».

طبرى در روایت دیگرى از خلیفه دوّم نقل مى كند كه پس از رحلت پیامبر، على و زبیر و یارانشان از بیعت خوددارى كردند و همه انصار نیز امتناع ورزیدند ولى همه مهاجرین براى تعیین خلیفه نزد ابوبكر اجتماع كردند.(6) (وى بیان نمى كند كه از مخالفین چگونه بیعت گرفته اند).

ایشان همچنین از سیف بن عمر نقل مى كند كه: «كسى از بیعت با ابوبكر امتناع نكرد مگر مرتّد و یا كسى كه نزدیك بود مرتّد شود، و كسى از مهاجرین از بیعت با ابوبكر خوددارى نكرد».

و همچنین از سیف بن عمر نقل مى كند كه: «على در خانه اش نشسته بود و به او خبر رسید كه ابوبكر در مسجد براى بیعت نشسته است، على با عجله اى كه داشت تنها با پیراهن تنش بدون ازار و ردا وارد مسجد شد تا مبادا در امر بیعت تأخیرى داشته باشد و سپس بیعت كرد و كنار ابوبكر نشست و كسى را فرستاد تا لباس او را از خانه بیاورند».

در حالى كه او در نقل دیگر از زهرى آورده است كه على و بنى هاشم (همگى اشان) تا شش ماه (رحلت فاطمه زهرا«س» ) با ابوبكر بیعت نكردند.

طبرى بدون اینكه براى این روایات متناقض چاره اى بیندیشد به مطالب بعدى منتقل مى شود.

4 ـ ابن عبدربّه مؤلف العقد الفرید متوفّاى سنه 328 مى نویسد:

امّا على و عباس بن عبدالمطلب و زبیر در خانه فاطمه نشستند تا اینكه ابوبكر عمر بن الخطاب را به سوى آنها فرستاد كه ایشان را از خانه فاطمه بیرون كند و به عمر گفت كه اگر از بیرون آمدن امتناع كردند با آنها قتال كن پس عمر با آتش به در خانه فاطمه آمد تا خانه را همراه با آنها بسوزاند كه فاطمه با عمر روبرو مى شود و مى گوید: اى پسر خطاب آیا آمده اى كه خانه مرا بسوزانى؟ گفت: آرى مگر آنكه داخل بشوید در چیزى كه امّت داخل شدند... .

ابن عبدربّه چیزى برخلاف آن نقل نمى كند.

دكتر سید جعفر شهیدى پس از نقل عباراتى از بلاذرى و ابن عبدربه مى گوید:

اكنون كه مشغول نوشتن این داستان هستم كتاب ابن عبدربّه اندلسى (عِقد الفرید) و انساب الاشراف بلاذرى را در پیش چشم دارم، داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مى كنم، بسیار بعید و بلكه ناممكن مى نماید چنین داستانى را بدین صورت هواخواهان شیعه یا دسته هاى سیاسى موافق آنان ساخته باشند، چه دوستداران شیعه در سده هاى نخستین اسلام نیرویى نداشته و در اقلّیت بسر مى برده اند، چنانكه مى بینیم این گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است، بدین ترتیب احتمال جعل در آن نمى رود. در كتابهاى دیگر نیز مطالبى از همین دست، ملایم تر یا سخت تر، دیده مى شود.

در این جا قبل از پرداختن به سایر منابع اهل سنّت به نقل كلام مورّخ معروف مسعودى مى پردازیم گر چه بسیارى او را شیعه مى دانند ولى چون اهل سنّت كتابش را معتبر مى شمرند به نقل اقوال او مى پردازیم.

5 ـ ابوالحسن على بن الحسین المسعودى متوفاى سنه 346 در مروج الذهب مى نویسد:

كه عروة بن زبیر براى برادرش ـ عبدالله بن زبیر ـ در ماجراى بین او با بنى هاشم و محمد حنیفه و محاصره نمودنشان در شعب و جمع آورى هیزم براى سوزاندن آنها عذر مى آورد و مى گفت: او مى خواست بدینوسیله آنها را بترساند تا در بیعت و اطاعت او درآیند; زیرا كه آنها ـ بنى هاشم ـ پیش از این نیز از بیعت امتناع ورزیده بودند. بعد مى گوید: این (امتناع آنها در گذشته) جاى ذكرش این جا نیست و ما این خبر را در كتابى به نام حدائق الاذهان كه در مناقب و فضائل اهل بیت تألیف نمودیم، آورده ایم.

ابن ابى الحدید شارح نهج البلاغه در نقل از مسعودى این داستان را روشن تر ذكر مى كند، و ایشان عذر عروة بن زبیر از برادرش عبداللّه بن زبیر را چنین مى نویسد:

او خواست كه وحدت كلمه از بین نرود و مسلمین اختلاف نكنند و بنى هاشم در بیعت آیند، تا وحدت كلمه حاصل شود. چنانچه عمر بن خطاب چنین عمل كرد با بنى هاشم، هنگامى كه از بیعت با ابوبكر خوددارى كردند; زیرا عمر هیزم فراهم نمود تا خانه را با اهل آن بسوزاند.

معلوم نیست آیا چیزى در نقل ابن ابى الحدید افزوده شده است، و یا اینكه از تاریخ مسعودى در چاپهاى بعدى چیزى را حذف كرده اند؟

6 ـ ابن عبدالبرالنمرى القرطبى متوفّاى سنه 463 در الاستیعاب فى معرفة الاصحاب مى گوید:

هنگامى كه با ابوبكر بیعت شد على و زبیر بر فاطمه (س) وارد شدند و دركارشان با او مشورت كردند، آنان به همدیگر مراجعه مى نمودند. این خبر به عمر رسید و عمر بر فاطمه وارد شد و گفت اى دختر رسول خدا هیچ كس محبوبتر از پدرت در نزد من نیست و بعد از او كسى محبوبتر از شما نزد من نیست. به من خبر رسید كه این عدّه بر تو وارد مى شوند و اگر دوباره به من خبر برسد چنین و چنان مى كنم. سپس وى خارج شد، و فاطمه بر آنها وارد شد و گفت كه عمر نزد من آمد و قسم خورد كه اگر دوباره نزد من برگردید چنین و چنان مى كند و به خدا قسم كه وى به گفته خود عمل مى كند پس در كارتان بنگرید و دیگر به اینجا برنگردید... .

مؤلف چیزى در جهت خلاف آن نقل نمى كند.

البته مؤلف براى حفظ آبروى خلیفه به جاى « لاَُحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ اَولَتخْرُجُنَّ اِلى الْبَیْعَة»(7) لاَاَفعَلّنَ وَ لَأَ فْعَلَّنَ » آورده است.

7 ـ عمادالدین اسماعیل بن على ابو الفداء(8) مؤلف كتاب المختصر فى اخبار البشر متوفّاى سنه 732 مى نویسد:

سپس ابوبكر عمر بن الخطاب را به سوى على و افرادى كه با او بودند فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه بیرون كند، و به او گفت اگر از آمدن امتناع ورزیدند با آنها جنگ كن، سپس عمر با مقدارى آتش براى سوزاندن خانه به سوى آنها رفت و فاطمه با او روبرو شد و گفت اى پسر خطاب كجا مى روى، آیا آمدى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: آرى، مگر آنكه درآئید در چیزى كه همه امّت درآمدند.

مؤلف روایتى بر خلاف آن نقل نمى كند.

در مورد عدم انعكاس این قضیّه در « الكامل فى التاریخ » از ابن اثیر; و البدایة و النهایة از ابن كثیر; و تاریخ المبتداء والخبر از ابن خلدون نكته اى است كه در تحت عنوان پاسخ به یك سؤال به آن اشاره خواهیم كرد.

8 ـ علامه محمد بن محمد بن شحنه متوفاى 815 در این مورد مى نویسد: «سپس عمر به در خانه على آمد تا خانه را با اهل آن بسوزاند ناگاه با فاطمه(س) مواجه گردید عمر گفت مگر درآیید در چیزى كه همه امت درآمدند.

در بیشتر این عبارات چنانچه ملاحظه مى كنید ابوبكر به عمر گفت در صورت امتناع متحصّنین از بیرون آمدن با آنها بجنگد. و عمر با پاره اى آتش براى سوزاندن خانه به سوى آنها رفت و سوگند یاد كرد كه در صورت بیرون نیآمدن خانه را با اهلش بسوزاند.

9 ـ ابن ابى الحدید معتزلى شارح نهج البلاغة، متوفّاى 656 از احمد بن عبدالعزیز الجوهرى مؤلف كتاب «السقیفه» نقل مى كند:

وقتى كه با ابوبكر بیعت شد، زبیر و مقداد با جماعتى از مردم پیش على به خانه فاطمه رفت و آمد مى كردند و در امورشان باهم مشورت مى نمودند و عمر بر فاطمه سلام الله علیها وارد شد و گفت: اى دختر رسول خدا كسى از مردم پیش من محبوبتر از رسول خدا نبوده و اكنون كسى از مردم نزد من محبوبتر از شما نیست ولى قسم به خدا این مانع نمى شود كه دستور دهم این خانه را همراه این گروه آتش زنند، وقتى كه عمر برگشت فاطمه نزد آنها رفت و گفت كه عمر نزد من آمد و قسم یاد كرد كه اگر دوباره برگردید خانه را با شمابسوزاند وبه خدا قسم او به سوگندش عمل مى كند پس اینجا را ترك كنید آنها دیگر برنگشتند و با ابوبكر بیعت كردند.

ابن ابى الحدید درباره جوهرى مى گوید، او از رجال حدیث و از ثقات مورد اعتماد است.

در نقل دیگر ابوبكر جوهرى از عمر بن شبّه و ... نقل مى كند كه عمر به خانه فاطمه (س) آمد و گفت: وَالَّذى نَفْسى بِیَدِه لَتَخْرُجُّنَ اِلى الْبَیْعَةِ اَوْ لاَُحْرِقَنَّ الْبَیْت عَلَیْكُمْ.

همچنین ابوبكر جوهرى مؤلف كتاب السقیفه در روایت دیگر نقل مى كند: كه سعدبن ابى وقّاص و مقداد بن اسود نیز در خانه فاطمه با آنان ـكه در روایت سابق نامشان آمد یعنى امیرالمؤمنین على (علیه السلام)و زبیر و گروهى از بنى هاشم ـ اجتماع كرده بودند تا با على (علیه السلام)بیعت كنند، پس عمر به سوى آنها آمد تا خانه را با آنها بسوزاند.

ایشان این مطالب را در ذیل خطبه شصت و شش نهج البلاغه نیز ذكر مى كند.

این اظهارات هم عقیده ابن ابى الحدید در این قضیه است و هم نظر ابوبكر جوهرى كه از او نقل كرده است.

10 ـ مؤلّف كنزالعّمال متوفّاى 975 از اسلم نقل مى كند كه عمر بر فاطمه سلام الله علیها وارد شد و ... و گفت به خدا قسم احترام تو نزد من مانع نمى شود كه امر كنم گروهى را كه نزد تو اجتماع كردند با خانه بسوزانند و بعد روایت را مثل نقل ابن ابى الحدید از جوهرى به پایان مى برد.

از میان نویسندگان معاصر اهل سنّت بعضى ها به این حقیقت تلخ اشاره كرده اند گرچه اكثر آنها مى كوشند كه این مطالب را در آثارشان ذكر نكنند و تلاش مى كنند كه خلافت خلفاء را با شكل حكومت مردم بر مردم و یا اصل مشاوره توجیه كنند. بدیهى است كه ریختن مأموران خلافت به خانه مخالفین و تهدید به آتش زدن و كشاندن متحصّنان به مسجد و وادار نمودن آنها به بیعت و كتك زدن و اهانت كردن و تهدید به قتل، مخالف با روح دموكراسى است، از این جهت اینها را در آثار و تألیفاتشان ذكر نمى كنند.(9) ولى با این همه برخى از ایشان نتوانستند از دیدن حقیقت چشم بپوشند، و خلاف آن را بنویسند.

اینك ما سخنان بعضى از آنان را در این مسأله ذكر مى كنیم.

11 ـ نویسنده معروف و معاصر مصرى عباس محمود العقّاد متوفاى 1383 در كتاب عبقریة عمر مى نویسد:

گروهى شدت عمل عمر در دعوت على براى بیعت با ابوبكر را زیاد پنداشته اند، چنانچه در بعضى از روایاتیكه صحت آنها ترجیح دارد آمده است. و خلاصه آن روایات چنین است: كه عمر به در خانه على آمد و در آن طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران بودند. پس گفت بخدا سوگند یا خانه را بر شما مى سوزانم و یا براى بیعت بیرون بیآیید. پس زبیر با شمشیر كشیده بیرون آمد و شمشیر از دستش افتاد بر او هجوم آوردند و او را دستگیر كردند.

گروهى این شدت عمل را زیاد پنداشته اند. و آن را نوعى ستم از سوى عمر در حق على و دوركردن بنى هاشم از خلافت شمرده اند.

12 ـ عمر رضا كحّاله مؤلف اعلام النساء مى نویسد:

پس ابوبكر عمر را به سوى آنها ـ افرادى كه از بیعت با ابوبكر امتناع كرده و در خانه فاطمه متحّصن شده بودند ـ فرستاد. عمر از بیرون خانه آنها را صدا كرد، امّا آنها از خارج شدن خوددارى كردند عمر هیزم طلبید و گفت: قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست یا از خانه بیرون مى آیید و یا خانه را همراه با اهلش مى سوزانم. به او گفتند: اى اباحفص در خانه فاطمه است گفت: گر چه فاطمه در خانه باشد.

البته مدرك عمررضا در این قضیه كتاب الامامة والسیاسة منسوب به ابن قتیبه دینورى است. اى كاش وى به منابع بیشمار اهل سنت كه در این باب وجود دارد مراجعه مى كرد و به كتاب الامامة و السیاسة كه در مورد آن حرفهایى زده اند اكتفا نمى كرد.

13 ـ نویسنده معروف مصرى عبدالفتّاح عبدالمقصود در كتاب «الامام على بن ابیطالب» در این مورد مى نویسد.

... و با این پیش بینى ها در آن روز میان مردم شایع شد كه عمر قدم پیش گذارده و با گروهى از یاران و همدستانش به سوى خانه فاطمه رهسپار گشته و اندیشه آن را دارد كه پسر عموى رسول خدا را چه بخواهد و چه نخواهد به آنچه تاحال نپذیرفته وادار نماید، مردم حدسها مى زدند، دسته ایى مى گفتند تنها در برابر دم شمشیر سراطاعت خم مى كند... و گروهى پیش بینى مى كردند كه شمشیر با شمشیر روبرو مى شود... كسانى كه از این و آن نبودند یگانه وسیله حفظ وحدت و اطاعت را آتش مى پنداشتند... مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه داستان هیزم را بازگو ننمایند چه با این دستور زاده خطاب دور خانه فاطمه را كه على و اصحابش در آن بودند محاصره نمودند تا بدین وسیله قانع سازد یا بى مهابا بتازد؟ ...

همه این داستانها كه با نقشه سابق یا ناگهان پیش آمد مانند كف روى موج ظاهر شد و اندكى نپایید كه همراه جوش و خروش عمر از میان رفت... این مرد خشمگین و خروشان به خانه على (علیه السلام) روى آورد و همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند یا نزدیك بود هجوم آورند، ناگهان چهره اى چون چهره رسول خدا در میان درب آشكار شد، چهره اى كه پرده اندوه آن را گرفته و آثار رنج و مصیبت بر آن آشكار است در چشمهایش قطرات اشك مى درخشید و بر پیشانیش گرفتگى غضب هویدا بود.

عمر به جاى خود خشك شد و آن جوش و خروش چون موج از میان رفت همراهانش كه دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل درب بُهْت زده ایستادند; زیرا روى رسول خدا را از خلال روى حبیبه اش زهرا دیدند، سرها از شرمندگى و حیاء به زیر آمد و چشمها پوشیده شد دیگر تاب از دلها رفت همینكه دیدند فاطمه مانند سایه حركت نمود و با قدمهاى حزن زده لرزان اندك اندك به سوى قبر پدر نزدیك شد... چشمها و گوشها یكسره متوجّه او گردید، ناله اش بلند شد و باران اشك سرازیر گشت و با سوزجگر پى درپى پدرش را صدا مى زد:

بابا اى رسول خدا ... گویا از تكان این صدا زمین زیرپاى آن گروه ستم پیشه به لرزه آمد، باز زهرا نزدیكتر رفت و با آن تربت پاك روى آورد و همى به آن غایب حاضر استغاثه مى نمود:

بابا اى رسول خدا ... پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه به سر ما آمد!؟

دیگر دلى نماند كه نلرزد و چشمى نماند كه اشك نریزد، آن مردم آرزو مى كردند كه زمین شكافته شود و در میان خود پنهانشان سازد... .

14 ـ همچنین استاد توفیق ابوعلم در كتاب «اهل البیت» زیر عنوان موضع گیرى امام على بعد از رحلت پیامبر گرامى اسلام به این مطلب اشاره كرده است.

وى روایتى را كه ما از طبرى نقل كردیم در كتابش مى آورد، و مى گوید عمر به در خانه على آمد و در آن طلحه و زبیر و گروهى از مهاجرین متحصّن بودند، عمر گفت: به خدا قسم یا خانه را بر شما مى سوزانم و یا براى بیعت خارج شوید... .

در نقل دیگر مى نویسد كه عمر به علّى گفت: اگر با ابوبكر بیعت نكنى خانه ات را مى سوزانم. على (علیه السلام) گفت: آیا آن را مى سوزانى درحالى كه دختر رسول خدا در آن است؟ گفت: آرى، آن را آتش مى زنم گرچه دختر رسول خدا در آن باشد. سپس وى شعر شاعر نیل حافظ ابراهیم را ( كه بعداً مى آید ) شاهد مى آورد... .

البّته بعضى از نویسندگان اهل سنّت كه این موضوع را در آثارشان ذكر كرده اند این عمل را لغزشى از سوى دستگاه خلافت شمرده اند و با تلاش فراوان مى كوشند كه این عمل را توجیه كنند، تا به مقام عدالت و اجتهاد صحابه آسیبى وارد نشود و آن را از گناهان قابل آمرزش قلمداد مى كنند.

ابن ابى الحدید در این مورد مى گوید:

فاطمه زهرا (س) در حالى كه بر ابوبكر و عمر خشمگین بود از دنیا رفت و او وصیّت كرد كه آن دو بر او نماز نگزارند و این نزد اصحاب ما از امورى است كه صدورش از آن دو قابل اغماض است، و سزاوار این بود كه احترام او و حرمت منزل او را نگاه مى داشتند ولى آنها از پیدا شدن اختلاف و تفرقه ترسیدند و به آن چیزى كه به نظرشان مصلحت تشخیص دادند، عمل كردند.

ولى جاى تأسّف است كه برخى از نویسندگان و شعراى اهل سنّت آن را به عنوان مفاخر خلیفه دوّم مى شمارند. شاعر معروف معاصر محمد حافظ ابراهیم مصرى كه در سال 1351 هـ.ق درگذشته است در قصیده عمریّه خود به مدح خلیفه دوّم برخاسته و او را به جهت این عمل ستوده است.

و قولة لعلىّ قالَها عُمرُاكرِمْ بسامِعها اَعْظِم بملْقیها

حَرَّقتُ دارك لااُبْقى علیك بها ان لم تُبایْع وَبِنْتُ المصطفى فیها

ماكان غَیْرُ اَبى حَفْص یَفُوهُ بها اَمامَ فارسِ عدنان وَحامیها

به یاد بیآور سخنى را كه عمر به على گفت: چه ارجمند شنونده اى و چه بزرگ گوینده اى!

وى گفت: اگر بیعت نكنى خانه تو را مى سوزانم و اجازه نمى دهم در آنجا بمانى هرچند دختر پیامبر برگزیده خدا در آن باشد.

این سخن را جز عمر كس دیگر نمى توانست بگوید آن هم در برابر شهسوار دودمان عدنان و پشتیبان آن .

آیا سوزاندن خانه دختر رسول خدا به منظور اخذ آراء بیشتر براى ابوبكر از افتخارات شمرده مى شود كه این شاعر آن را از مفاخر خلیفه دوّم مى شمارد؟

شارح قصیده عمریه «دمیاطى» در شرح بیت دوّم مى گوید: اینكه دختر پیامبر برگزیده خدا در این خانه جاى دارد على را از گزند عمر بركنار نمیدارد. و سپس روایت ابن جریر طبرى: آمدن عمر به در خانه فاطمه و جمله معروفش وَاللّهِ لاَُحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ اَولَتَخْرُجُنَّ الى البیعة و ... را ذكر مى كند.

پس در مورد مسأله اوّل یعنى آمدن مأمورین خلافت به در خانه امیرالمؤمنین و تهدید كردن آنها به سوزاندن خانه و قسم یاد كردن و امور دیگر، از نظر مدارك اهل سنّت شكّى باقى نمى ماند گرچه بعضى ها با ذكر روایات متناقض مى كوشند كه قضیّه را لوث كنند و خوانندگان را در شك و تردید بین روایات متناقض قرار مى دهند ولى برخى دیگر قضیّه را به صورت قطعى ذكر كرده اند و سپس در مقام توجیه عمل خلیفه برآمده اند.

* * *

در مدارك و منابعى كه ذكر كردیم هیچ سخنى از ابن قتیبه دینورى و كتاب منسوب به او الامامة و السیاسة نیست تا گاهى ایراد گرفته شود كه استناد این كتاب به او تمام نیست(10) و گاهى نیز بگویند:

تأثیر عقاید شیعه هاشمى علوى و عباسى در بیشتر روایات الامامة و السیاسة آشكارا به چشم مى خورد و به احتمال این روایات نتیجه تضّاد و رقابتى است كه پس از خلفاى راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است و گرنه فاطمه و على (علیه السلام) با ایمان تر و منزّه تر و خردمندتر از آن بوده اند كه برخلاف مصالح مسلمانان بپا خیزند و عمر بزرگتر و خوددارتر از آن است كه به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد.





نوع مطلب : تشیّع، اهل سنت، حضرت زهرا (س)، زندگینامه 14 معصوم، 
برچسب ها : حضرت زهرا، بر خانه زهرا چه گذشت، آتش زدن خانه حضرت علی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 24 مرداد 1396 11:59 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.
Did you create this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz respond as I'm looking to create my own blog and would like to know where
u got this from. kudos
سه شنبه 10 مرداد 1396 07:36 ب.ظ
My relatives always say that I am wasting my time here at web, but I know I am getting familiarity all the time
by reading such pleasant articles.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:53 ق.ظ
I go to see daily a few websites and blogs to read content, but this weblog presents quality based content.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ܓܨ بسم الله الرحمن الرحیم ܓܨ
سلام علیکم
لطفا پیشنهادهای و انتقادهای خود را در نظرات اعلام کنید.
پست الکترونیک: mk451522@yahoo.com & dastgheib@mailfa.org
آدرس سایت:www.dastgheib.fay.ir
==========
جهت تبادل لوگو در ستون همسنگران بر روی (مکان لوگوی شما) کلیک کنید.
جهت تبادل لینک ابتدا ما را لینک کنید و سپس به ما خبر دهید تا شما را لینک کنیم.
==========
با تشکر
خادم الزهرا

مدیر وبلاگ : خادم الزهرا
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :