تبلیغات
پایگاه فرهنگی مذهبی شهید آیت الله دستغیب - بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟ (فصل دوّم)
 
پایگاه فرهنگی مذهبی شهید آیت الله دستغیب
هیئت محبین قمر بنی هاشم

ریختن به خانه و آسیب رساندن و اهانت به دختر پیامبر (ص)

گفته مى شود كه دختر گرامى پیامبر هنگام جلوگیرى از ورود مهاجمین به خانه صدمه و آسیب دید به طورى كه فرزندى كه در رحم داشت ساقط كرد، و از آن پس همواره بیمار، و در رنج و اندوه بسر مى برد تا رحلت كرد. این موضوع از نظر مدارك و منابع شیعى به آسانى قابل اثبات است و به عنوان یك امر مسلّم تلّقى مى گردد. این مسأله هم در آثار قدماء و متقدمین از علماى شیعه و هم در آثار متأخرین آنها منعكس گردیده است.

نه تنها شیعه بلكه برخى از اهل سنّت نیز بدان اشارت نموده اند، ولى چنانچه بیان داشتیم بسیارى از آنان در همان مرحله اوّل توقف نموده و قدمى جلوتر ننهاده اند و از ذكر حوادث بعدى سكوت كرده اند، ولى چنانچه به زودى خواهد آمد نتیجه بحث این سه فصل حكایت از وقوع این حادثه هولناك و دلخراش و اسفبار دارد.

براى تحقیق در مسأله بحث را در دو بخش مطرح مى كنیم:

1 ـ انعكاس این قضیه در مدارك شیعى و احیاناً در برخى از منابع سنّى.

2 ـ علّت عدم انعكاس این قضیه در اكثر منابع سنّى.

اما در قسمت اوّل نخست به نقل سخنان برخى از بزرگان شیعه مى پردازیم و سپس گفته هاى بعضى از دانشمندان اهل سنّت را ذكر مى كنیم.

در آثار و تألیفات بزرگان شیعه چه متقدّمین و چه متأخّرین، و چه محدّثین و چه متكلّمین و ... این قضیّه اسفبار منعكس شده است.

1 ـ نصربن مزاحم مِنْقرى كوفى مورّخ شیعى متوفّاى سنه 212 در كتاب صفیّن مى آورد، وقتى كه معاویه شریعه فرات را براى بار دوّم بر روى سپاه عراق بست، مردى از طایفه سَكون از اهل شام به نام سلیل بن عمرو، در ضمن اشعارى معاویه را بر ادامه ممانعت آب تحریك و تشجیع نمود، معاویه پاسخ داد حق با شماست ولیكن عمروعاص نمى گذارد (یا چنین نظرى دارد) و مى گوید:

آنها را از آب مانع مشو، چون على كسى نیست كه خودش تشنه بماند و ترا سیراب ببیند در حالى كه افسار اسبها در دست او و سپاه اوست و به فرات نظر مى افكند مگر آنكه یا از فرات سیراب شود و یا كشته شود و تو مى دانى كه او شجاع و بى باك است و با او مردم عراق و حجاز هستند و من و تو شنیده ایم كه او مى گفت:

اى كاش! چهل مرد مى داشتم و سپس قضیه اى را یاد كرد، اى كاش! در روزى كه خانه فاطمه را تفتیش مى كردند چهل مرد مى داشتم.

2 ـ محمدبن یعقوب كلینى متوفّاى 329 در اصول كافى در باب مولد الزهراء حدیث دوّم به سند صحیح از امام كاظم (علیه السلام) روایت مى كند:

«اِنَّ فاطمة صِدّیقة شهیدةٌ وَاِنَّ بناتَ الانبیاء لایطمثن».

مولى محمد صالح مازندرانى متوفّاى 1086 یا 1081 در شرح واژه شهید مى گوید : شهید به كسى گویند كه در میدان جنگ به عنوان انجام وظیفه كشته شود سپس معناى آن توسعه یافت و به هر كسیكه مظلومانه كشته شود ، مثل فاطمه (س) اطلاق مى شود زیرا او را در حالیكه فرزندى در شكم داشت در به پهلوى او زدند و فرزندش سقط شد و به سبب آن از دنیا رفت اما وجه تسمیه (این افراد و حضرت فاطمه (علیه السلام) ) به شهید این است كه خداوند و فرشتگان، بهشت را براى او شهادت مى دهند. و یا اینكه او پس از مردن به حیات متصف مى شود مثل اینكه او حاضر و ناظر و نمرده است و یا اینكه مقام و منزلتى را كه خدا برایش فراهم نموده مشاهده مى كند.

علاّمه مجلسى متوفّاى 1111 در مورد سند حدیث مى فرماید: صَحیحٌ.

و در شرح این حدیث مى فرماید:

این خبر دلالت مى كند بر اینكه فاطمه صلوات اللّه علیها شهیده است، و این از متواترات مى باشد و سبب شهادت آن حضرت این بود كه آنها پس از آنكه خلافت را غضب كردند و بیشتر مردم با آنها بیعت كردند به سراغ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرستادند تا براى بیعت حاضر شود، امام از آمدن امتناع كرد عمر عده اى را مأمور كرد تا خانه را با اهلش بسوزاند و خواستند به زور وارد خانه شوند ولى فاطمه (س) آنها را از ورود به خانه مانع شد، قنفذ غلام عمر در را به شكم فاطمه(س) زد كه پهلوى او شكست و جنینى كه در رحم داشت و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نام او را محسن نهاده بود ساقط شد، و به همین جهت مریض شد و در این مرض رحلت فرمود.

مجلسى سپس به ذكر روایاتى در تأیید سخن فوق از علماى اهل سنّت و شیعه مى پردازد.

3 ـ شیخ جلیل اقدم صدوق متوفّاى سنه 381 هـ.ق روایت مفصّلى از ابن عباس از رسول گرامى اسلام در فضیلت فاطمه زهرا (س) نقل مى كند. تا اینكه مى گوید رسول خدا فرمود: «هرگاه فاطمه را مى نگرم به یادم مى آید ستم و ظلمى كه بعد از من به او روا خواهند داشت. و گویا با فاطمه حاضرم و مى نگرم كه خوارى وارد خانه او مى شود و هتك حرمت او مى گردد و حق او را غصب مى نمایند و او را از ارثش محروم مى كنند و پهلوى او را مى شكنند و جنین او را سِقط مى كنند و او فریاد مى كشد كه یا محمّداه و استغاثه مى كند ولى كسى به فریاد او نمى رسد و همواره پس از من محزون و مغموم و گریان خواهد زیست... .

همچنین در مجلس بیست هشتم، حدیث دوم با سند معتبر از امیر المؤمنین روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى من و فاطمه و حسن و حسین در خدمت پیامبر نشسته بودیم ناگاه آن حضرت به سوى ما نظر افكند و گریست گفتم سبب گریه چیست یا رسول الله ؟

فرمود: گریه ام براى آنچیزى است كه بعداز من به شما روا خواهند داشت.

پرسیدم آن چیست ؟

فرمود : براى ضربتى كه به فرق تو خواهد رسید و آن سیلى كه بر روى زهرا خواهند نواخت و زخمى كه بر ران حسن خواهند زد و او را به زهر مسموم كنند و از كشتن حسین.

چون این خبر را شنیدند همه گریان شدند.

همچنین شیخ صدوق در معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به امیرالمؤمنین(علیه السلام): «یا علّى لك كنزٌ فِى الجنّة وَاَنْتَ ذُوقرنیها» پس از معنا نمودن كنز و مختار خودش ( كلید نعمت هاى بهشت ) مى گوید: از بعضى از اساتیدم شنیدم كه مى گفت منظور از این كنز فرزندش محسن است، همانیكه حضرت فاطمه به علّت قرار گرفتن بین در و دیوار او را ساقط كرد... .

صدوق بدون آنكه در پیرامون این معنى اظهار نظر كند وارد بیان معناى ذوالقرنین مى شود.

4 ـ در كتاب اختصاص منسوب به شیخ مفید، جسارت و هتك احترام و صدمه دیدن حضرت فاطمه (س) در مسأله فدك ذكر شده است.

البته ایشان در داستان سقیفه مى گوید مأمورین خلیفه به در خانه امیرالمؤمنین آمدند و فاطمه (س) در را بر روى آنها بست و عمر با لگد در را شكست و مأمورین به خانه ریختند و امام(علیه السلام) را به زور به مسجد بردند. در این جا سخنى از زدن فاطمه زهرا (س) نیست، ولى در داستان فدك مى گوید ابوبكر قباله فدك را به فاطمه داد و فاطمه (س) خارج شد و در راه به عمر برخوردكرد، عمر پرسید آن چیست كه با تو است؟

گفت: سند فدك است كه ابوبكر به من داد، گفت: آن را به من بده. فاطمه (س) خوددارى نمود. عمر چنان با لگد او را زد كه فاطمه محسن را كه به آن حامله بود، سِقط كرد و چنان سیلى به او زد كه گوشواره از گوش او شكست و قباله را گرفت و پاره كرد...

كتاب شناس بزرگ شیعه، شیخ آغابزرگ طهرانى در الذریعة اختصاص را از تصنیفات شیخ مفید مى داند و مى افزاید شیخ مفید اختصاصش را از اختصاص شیخ ابى على احمد بن الحسین معاصر شیخ صدوق استخراج كرده است و از اختصاص شیخ ابى على اثرى در دست نیست، ولى مؤلّف كشف الحجب گفته : مى گویند مؤلف اختصاص فردى به نام جعفربن الحسین است، ولى از ظاهر سیاق برمى آید كه این كتاب از تألیفات شیخ مفید است .

مؤلف الذریعه در تأیید نظریه مؤلف كشف الحجب مى گوید : جعفربن الحسین متوفّاى 340 مى باشد و نجاشى در شرح حال او ضمن برشمردن تألیفات وى اختصاص را ذكر نكرده است. و سپس مى گوید: ظاهراً شیخ مفید كتاب اختصاص را از یكى از این دو كتاب استخراج كرده است.

اخیراً بعضى از محققین استناد این كتاب به شیخ مفید را ناتمام دانسته اند، به آن مراجعه شود .

5 ـ مسعودى مؤلف مروج الذهب در اثبات الوصیّة در داستان سقیفه مى نویسد:

مأمورین خلیفه به سوى منزل امام روى آوردند و به خانه امام هجوم بردند و در خانه را سوزاندند و امام (علیه السلام) را به زور از خانه بیرون بردند و فاطمه سیده زنان عالم را بین در و دیوار قرار دادند تا جایى كه فرزندى كه در رحم داشت افتاد، و امام را وادار به بیعت كردند امام خوددارى كرد گفتند: اگر بیعت نكنى ترا مى كشیم و ... .

كتاب شناس بزرگ شیعه، مرحوم شیخ آغا بزرگ طهرانى بدون نقل هیچ خلافى این كتاب را از ایشان مى داند. همچنین نجاشى در رجال، علاّمه حلّى در الخلاصة، شهید ثانى در حاشیه بر خلاصه علاّمه، مجلسى در مدارك بحار، ابوعلى حائرى در منتهى المقال، خوانسارى در روضات الجنّات، محدّث نورى در خاتمه مستدرك الوسائل ج 3، ص 310 ، ممقانى در تنقیح المقال ، كتبى در فوات الوفیات و كاشف الغطاء در اصل الشیعه و اصولها و... همگى در این مسأله اتفاق نظر دارند.

6 ـ سید مرتضى علم الهدى متوفاى 436 مى گوید: قاضى عبدالجبار معتزلى مسأله زدن عمر حضرت فاطمه را انكار مى كند و از ابوعلى (جبّائى) نقل مى كند كه خبر نقل شده از جعفربن محمد (علیه السلام) در زدن عمر حقیقت ندارد بلكه روایت شده است كه امام صادق (علیه السلام) نسبت به آن دو خلیفه اظهار دوستى مى كرد.

سید مرتضى در این مقام مى گوید: استناد قاضى عبدالجبّار به انكار ابوعلى در این قصه و ادعاى دوستى امام صادق نسبت به آن دو خلیفه اشكالاتى دارد; اول اینكه انكار ابوعلى بدون دلیل است و چگونه ابوعلى این روایت را رد نكند در صورتى كه به عقیده او خلافت حق آنان ـ ابوبكرو عمر ـ بود و آنان بخشى از حقوقشان را دریافت كردند و به لطف و تأیید الهى نزدیك بودند و در دیندارى مى كوشیدند و اگر او این عقاید تحقیق ناشده را از قلبش بیرون مى كرد، آنوقت معناى این روایت را مى فهمید و دست كم در درستى و بطلان آن شك مى كرد ... و سپس سید ادعاى اظهار دوستى امام صادق (علیه السلام) نسبت به آن دو را رد مى كند و روایت آن را جعلى و ساختگى مى داند ... .

7 ـ شیخ الطائفه ابى جعفر طوسى متوفّاى 460 در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى گوید:

«وَاللّهِ ما بایَعَ عَلّى(علیه السلام) حتّىٌ رأى الدّخانَ قد دَخَلَ بیته».

به خدا قسم على(علیه السلام) بیعت نكرد تااینكه دید كه دود وارد خانه اش گردید.

طبق این روایت مسأله در حد تهدید به احراق نبوده است بلكه آن را عملى ساختند و در خانه را آتش زدند و درِ سوخته را با لگد پا از جا درآوردند و به خانه ریختند و...

هچنین وى در این مورد مى نویسد:

از چیزهایى كه بر خلیفه اول عیب گرفته اند و عملش را مورد انكار قرار داده اند زدن آنهاست فاطمه زهرا (س) را. و روایت شده كه آنها او را با تازیانه زدند و مشهور بین شیعه این است كه عمر چنان فاطمه (س) را زد كه او فرزندى را كه در رحم داشت سِقْط كرد و خبر این قضیه نزد شیعه مشهور و بلاخلاف است، و مأمورین خلیفه خواستند كه خانه را بر او بسوزانند هنگامى كه گروهى بدان پناه بردند و از بیعت امتناع ورزیدند و كسى نمى تواند خبر مربوط به واقعه را انكار كند; زیرا خبر این قضیه را قبلاً از بلاذرى و غیر او نقل كردیم و روایات ـ شیعه در این قضیّه مستفیضه است و در آن اختلافى ندارند(11).

8 ـ متكلم بزرگ قرن ششم عبدالجلیل قزوینى مؤلف كتاب « النقض » در رد «بعض فضائح الروافض » مى نویسد:

آنچه (مؤلف) گفته است : و گویند عمر در بر شكم فاطمه زد و كودكى را در شكم وى كشت كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) او را محسن نام نهاده بود.

جواب آن است كه این خبرى است درست و بر این وجه نقل كرده اند، و در كتابهاى شیعى و سنى مذكور و مسطور است . امّا خبر مصطفى(صلى الله علیه وآله وسلم)است كه « انَّمَا الاْعَمالُ بِالنّیات » اگر غرض عمر آن باشد كه على (علیه السلام)بیرون آید و بیعت كند بر ابوبكر به خلافت و غرضش نه آن باشد كه كودك در شكم فاطمه (س) سقط شود چه یمكن كه نداند كه فاطمه در پس در ایستاده است اگر چنین باشد آن را قتل خطاء گویند. و اگر عمداً كرده باشد هم نه معصوم است چه یمكن كه خود بداند كه فاطمه(س) در پس در ایستاده است حكم خدا راست در آن ، نه ما را و شما را. در این نقل بیش از این نتوان گفتن.

9 ـ همچنین خواجه نصیرالدین طوسى فیلسوف و متكلّم و دانشمند نجومى متوفّاى سنه 672، در تجرید الاعتقاد، این حادثه ناگوار را آورده است. روشن است كه مطالب و محتویات یك كتاب كلامى و عقیدتى كه عقائد و نقطه نظرهاى دینى یك مذهب و مكتب را بازگو مى كند نمى تواند متكّى و مبتنى بر یك سرى روایات ضعیف باشد، بلكه این عقیده اكثریت قاطع دانشمندان شیعه در این مورد است.

خواجه در بحث امامت از تجریدالاعتقاد در صلاحیت نداشتن غیر حضرت امیر(علیه السلام) براى امامت، در مورد ابوبكر مى گوید:

ابوبكر را در خانه رسول خدا دفن كردند كه در زمان حیات از دخول آن ممنوع بود و هنگامى كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) از بیعت با ابوبكر خوددارى كرد گروهى را به خانه آن حضرت فرستاد و آتش در خانه افكندند، با آنكه دختر گرامى رسول خدا فاطمه (س) و حسن و حسین علیهماالسلام و گروهى از بنى هاشم در آن بودند و حسنین وقتى كه او را در جایگاه رسول خدا دیدند بر او اعتراض كردند، و در آخر عمر حسرت مى خورد كه چرا با خانه فاطمه (س) بى حرمتى كرد.

10 ـ علامه حلّى متوفّاى 726 ، در كشف المراد در توضیح این قسمت مى گوید :

اینها انتقادات دیگرى است در مورد ابوبكر، او در خانه رسول خدا به خاك سپرده شد در صورتى كه در حیات رسول خدا از ورود به آن خانه بدون اذن او نهى شده بود، و وقتى كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) از بیعت امتناع كرد گروهى را به خانه او فرستاد و آنها آتش در خانه افكندند، در حالى كه ساكنین خانه فاطمه (س) و حسنین و جمعى از بنى هاشم بودند، و على(علیه السلام) را با جماعتى به جبر از خانه بیرون كشیدند و زبیر كه با آنها بود شمشیرش را گرفتند و شكستند و ضربتى به فاطمه (س) رسید كه از آن ضربت جنینى را كه در رحم داشت و پیامبر او را محسن نام نهاده بود سِقط كرد و ... .

11 ـ فاضل مقداد متوفّاى 826 ، در شرح باب حادى عشر در ذیل كلام علامه حلى :«وَالاَِدلّةُ فى ذلِكَ لاتُحْصى كثرةً»(12)، شش دلیل بر این امر مى آورد و در دلیل پنجم مى گوید:

آن حضرت ادّعاى امامت فرمود ... چون دید كسى او را یارى نمى كند در خانه نشست و مشغول جمع آورى قرآن شد و چون او را به جهت بیعت طلبیدند، امتناع كرد تا آنكه دَرِ خانه او را آتش زدند و او را به جبر و قهر بیرون كشیدند ...

شارح دیگر باب حادى عشر ابن مخدوم حسینى متوفّاى سنه 976 ، در مفتاح الباب در شرح این سخن علاّمه مى گوید:

ادّعاى امامت آن حضرت در كتابهاى سیره مشهور است و حتّى در آنها آمده هنگامى كه امام مخالفت مخالفین و اصرار آنها در مخالفت با خویشتن را دید و دانست، در خانه اش نشست و به جمع آورى كتاب خدا مشغول شد و او را براى بیعت طلبیدند و او خوددارى نمود تا در خانه اش آتش افكندند و او را به زور بیرون كشیدند.

12 ـ همچنین على بن یونس عاملى متوفّاى 877 مى گوید :

و منها; ما رواه البلاذرى و اشتهر فى الشیعه اَنَّهُ حَصرَ فاطِمَةِ فِى البابْ حَتى اَسْقَطَتْ مُحْسِناً مَعَ عِلْمِ كُلِ اَحد بِقولِ اَبیها لَها : فاطِمَةُ بَضْعَةُ مِنّى مَنْ آذاها فَقَدْ آذانى .

از آن جمله چیزى است كه بلاذرى نقل كرده و میان شیعه مشهور است كه عمر حضرت فاطمه را پشت در محصور كرد به طورى كه محسن را سقط كرد با اینكه همه مى دانند پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزورده است.

البته در چاپهاى فعلى كتاب بلاذرى ( انساب الاشراف ) چنین خبرى در آن دیده نمى شود و ممكن است با توجه به پراكندگى مجلدات این كتاب در گذشته، تصرّفى در آن انجام گرفته باشد.

غیر از موارد یاد شده در مدارك و منابع دیگر شیعى، نیز این موضوع عنوان شده است اگر چه در اعتبار برخى از این منابع حرفهایى زده اند، و در استناد آنها به مؤلّفین اتّفاق نظر وجود ندارد. ما تنها فهرست این منابع را نقل مى كنیم و از ذكر اقوال مؤلّفین خوددارى مى كنیم.

1 ـ كتاب سلیم بن قیس متوفّاى حدود سنه 90 هجرى، حدیث چهارم ص 37 نقل نموده است.

2 ـ التفسیر ، تألیف محدث جلیل محمدبن مسعودبن عیاش ، معاصر ثقة الاسلام كلینى ، در جلد 2 صفحه 67 ، مسأله آمدن عمر با گروهى به در خانه حضرت فاطمه ، شكستن در خانه ، ریختن مهاجمین به خانه ، و بردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) ملببّاً آمده است.

در مورد اتقام و احكام تفسیر ارزشمند عیاشى به كتاب چهل مقاله از آیت الله رضا استادى ، مقاله « تفسیر عیاشى و مؤلف آن » مراجعه شود.

3 ـ دلائل الامامة، ابى جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبرى، معاصر شیخ طوسى (متوفّاى 460) و نجاشى (متوفّاى 450) و او متأخّر از ابن جریر عامى است و سید ابن طاووس و سید هاشم توبلى بسیار از او نقل كرده اند.

ایشان در ص 45، در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى نویسد:

علّت وفات حضرت فاطمه این بود كه قنفذ غلام آن مرد (عمر) به دستور او با غلاف شمشیر او را زد به گونه اى كه آن حضرت فرزندى كه در رحم داشت ساقط كرد و به سبب آن سخت مریض شد.

این روایت از حیث سند معتبر و قابل اعتماد مى باشد.

این نقل با دیگر نقل هایى كه این امر را به عمر نسبت مى دهد منافات ندارد; زیرا چنانچه در این نقل آمده ممكن است كه عمر دستور داده باشد و قنفذ اجرا كرده باشد از این جهت فعل را مى توان به هر یكشان نسبت داد.

4 ـ الاحتجاج، ابو منصور احمد بن على بن ابیطالب الطبرسى از اعلام قرن پنجم در احتجاج امام حسن مجتبى با جماعتى از مخالفین از جمله مغیرة بن شعبة ص 413 این مسأله را نقل كرده است.

5 ـ در كامل بهائى ، تألیف حسن بن على بن محمد مشهور به عمادالدین طبرى ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى ، نیز آسیب دیدن آن بانوى بزرگوار از سوى مهاجمین و شهادت محسن در ج 1 ، ص306 و 309 و 312 آمده است.

6 ـ ارشاد القلوب الى الصواب، للشیخ الجلیل ابى محمد الحسن بن ابى الحسن بن محمد دیلمى، از معاصرین فخر المحققّین فرزند علاّمه حلّى متوفّاى 771 نیز این مطلب را متعرّض شده است.

7 ـ در نفحات اللاهوت از محقق كركى ، صفحه 130 ، تهدید به آتش زدن خانه و فراهم كردن هیزم و از بین رفتن محسن آمده است.

8 ـ غایة المرام فى حجة الخصام از محدّث بزرگوار سید هاشم بحرانى در باب 56، ص 559 این موضوع را از سُلیم آورده است.

9 ـ علاّمه مجلسى نیز در بحارالانوار این حادثه ناگوار را ذكر مى كند.

10 ـ در بحرالمعارف از شیخ عبدالصمد همدانى ، متوفّاى 1216 قمرى نیز این مطلب آمده است.

idg646nbdoz3mq6s1x0t.jpg





نوع مطلب : تشیّع، اهل سنت، حضرت زهرا (س)، زندگینامه 14 معصوم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 01:44 ق.ظ
I every time spent my half an hour to read this weblog's articles or reviews everyday along with a mug of coffee.
شنبه 18 شهریور 1396 12:39 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful
article. Many thanks for supplying this info.
سه شنبه 24 مرداد 1396 02:30 ب.ظ
Excellent blog! Do you have any tips for aspiring writers?
I'm planning to start my own website soon but I'm a little lost on everything.
Would you recommend starting with a free platform like Wordpress or go
for a paid option? There are so many choices out there that I'm totally
overwhelmed .. Any recommendations? Thanks a lot!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ܓܨ بسم الله الرحمن الرحیم ܓܨ
سلام علیکم
لطفا پیشنهادهای و انتقادهای خود را در نظرات اعلام کنید.
پست الکترونیک: mk451522@yahoo.com & dastgheib@mailfa.org
آدرس سایت:www.dastgheib.fay.ir
==========
جهت تبادل لوگو در ستون همسنگران بر روی (مکان لوگوی شما) کلیک کنید.
جهت تبادل لینک ابتدا ما را لینک کنید و سپس به ما خبر دهید تا شما را لینک کنیم.
==========
با تشکر
خادم الزهرا

مدیر وبلاگ : خادم الزهرا
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :